رنگین کمان
عشق یعنی معنی رنگین کمان 
ایمیل مدیریت
لوگو دوستان
وب سايت ختم قرآن مجيد

 

چشمِ دلم  به سمت حرم باز می‌شود

با یک سلام  صبحِ من آغاز می‌شود

 

پَر می‌کشد دلم  به هوای طواف تو

وقتی که لحظه، لحظه‌ی پرواز می‌شود

 

قفلِ دلم  شکسته کنار درِ حرم

از مرقدت دری به جَنان باز می‌شود

 

فهمیده‌ام  زِ حکمتِ ایوانِ آینه

اینجا دلِ شکسته سبب ساز می‌شود

 

کو چشمِ روشنی که ببیند در این حرم

هر روز چند مرتبه اعجاز می‌شود

 

 

از بس کریمه‌ای دلِ من  یاکریمِ  توست

قلبِ تپنده‌ی حرمِ قم، حریمِ توست

 

 

اینجا بهشتِ دخترِ موسَی بْنِ جعفر است

از نَفْحِه‌ی شهود و تجلّی مُعطّر است

سلام الله علیهما

برپا شده‌است مکتب قرآن و اهلِ بیت

دارُٱلْعُلومِ مریمِ آلِ پیمبر است

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اینجا کلیدِ عِلم و فِقاهت، ارادت است

خاکِ درِ حریمِ تو  علّامه پرور است

 

چشمِ امیدِ عالِم و عاشق به سوی توست

اینجا چقدر چشمه‌ی جوشانِ کوثر است

 

تنها پناهگاهِ دلم  صحنِ آینه است

وقتی دلم از آه زمانه مُکَدَّر است

 

هر شب  کنارِ مرقد تو  یک مدینه دل

دنبالِ قبرِ مخفیِ زهرای اطهر است

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

 

صحنِ تو غرقِ بوی گُلِ یاس می‌شود

اینجا حضورِ فاطمه احساس می‌شود

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

 

با آنکه هستْ  هر دو جهان  مالِ فاطمه

اینجا دمیده  کوکبِ اقبالِ فاطمه

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

بی اختیار پای ضریحت رسیده است

هر زائری که آمده دنبالِ فاطمه

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

دارد تمامِ مرقدِ تو  بوی آسمان

اینجاست  سایه سار پَر و بالِ فاطمه

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

فرمود  آشیانه‌ی اَمنِ الهی است

صحن و سرای تو، حرمِ آلِ فاطمه

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

خورشیدِ آلِ فاطمه از راه می‌رسد

هر سالِ ما  اگر که شود  سالِ فاطمه

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

 

ای عمّه‌ی امامِ زمان! کاش در حرم

یک صبحِ جمعه لایقِ دیدار می‌شدم

 

 

خاتونِ مُلْکِ اَرْض  و سَما،  اِشْفَعیٖ لَنٰا

محبوبه‌ی حبیبِ خدا اِشْفَعیٖ لَنٰا

 

آرامش و قرارِ دلِ ثامِنُ ٱلْحُجَج

ای زینبِ امام رضا  اِشْفَعیٖ لَنٰا

 

عصمتْ دخیل بسته به پَرهای چادرت

ای آفتابِ حُجْب و حیا  اِشْفَعیٖ لَنٰا

 

در هر سحر به سوی ضریحِ اجابتت

می‌آورم دو دستِ دعا  اِشْفَعیٖ لَنٰا

 

روی سیاه و بارِ گناهانِ ما کجا

لطف و کرامتِ تو کجا  اِشْفَعیٖ لَنٰا

 

مِهر و وِلایتت  شده حَبْلُ ٱلْمَتینِ ما

در صبحگاهِ روزِ جزا  اِشْفَعیٖ لَنٰا

 

 

یَوْمُ ٱلْحِساب، تو همه امیدِ شیعه‌ای

تنها نه شیعه  اهلِ جهان را شفیعه‌ای

 

 

با حُبِّ تو  کسی که دلش را مَحَک زده

طعنه به پارسایی حُور و مَلَک زده

 

سرشار  از زلالیِ نورِ یقین شود

در مرقدِ مُنوّرِ تو  قلبِ شک‌زده

 

از چشمه‌های فیض تو سیراب می‌شود

هر کس دلش ز قحطی ایمان ترک زده

 

تنها نه چشمِ آدمیان  بر عطای توست

بر گنبدِ تو  دستِ توسّل  فَلَک زده

 

شب‌های جمعه  طُوفِ حرم می‌کنم  ولی

گویا کسی  به زخمِ دلِ من  نمک زده

 

دارد  ضریحِ اطهرِ تو  بوی کربلا

قلبم  برای دیدن شش‌گوشه  لک زده

 

 

امشب  گره گشاست  دمِ  یا رضا رضا

در دستِ توست  تَذْکِرِه‌ی کربلای ما

اللهم صل علیٰ علیِّ بن موسی الرضا المرتضی ...

 

یوسف رحیمی




[ پنج شنبه 21 تیر 1397  ] [ 09:30 ب.ظ ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

زین ماتمی که چشم ملائک ز خون تر است

گویا عزای صادق آل پیمبر است

 

یا رب چه روی داده، کزین سوگِ جانگداز

خَلقی  پریش خاطر  و دل‌ها  پُر آذر است

 

مُلْک و مَلَک  به ناله و افغان و اشک و آه

چون داغدار  حضرتِ موسَی بْن جعفر است

سلام الله علیهما

خون می‌رود  ز فرط غم از چشم شیعیان

زیرا که قلبِ عالَم امکان مُکَدَّر است

 

منصور، شاد گشت ز قتلِ خَدیوِ دین

امّا به خُلْد، غمزده زهرای اَطهر است

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

او گرچه کُشت  خسرو دین را  ولی به دَهر

نامش به ننگ  تا به ابد  ثبت دفتر است

 

تن  درنداد  بر ستم و  این کلامِ نَغْز

بر پیروانِ  حقّ و عدالت  مقرّر است

 

آزادمرد، تن به زبونی نمی‌دهد

مرگ از حیات  در نظر مرد  خوش‌تر است

 

تنها نه اشکبار چشمِ «صفا» زین عزا بُوَد

دل‌های شیعیان همه از غم مُکَدَّر است

 

 

علی سهرابی تویسرکانی (صفا)




[ دوشنبه 18 تیر 1397  ] [ 11:07 ق.ظ ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

بارها سینه‌ی سوزان مرا سوزاندند

وقت و بی‌وقت دل و جان مرا سوزاندند

 

هر شب و نیمه شب آزار دلم می‌دادند

در خفا قلب پریشان مرا سوزاندند

 

سر سجّاده اهانت به نمازم کردند

بر لبم آیه‌ی قرآن مرا سوزاندند

 

پا برهنه  بِرُبُودند  مرا از حرمم

حُرمت پیری و عنوان مرا سوزاندند

 

ناسزا پیش دو چشمم که به مادر گفتند

به خدا عزّت جانان مرا سوزاندند

 

من به دنبالِ سَرِ اَسْترِشان، ذکر به لب

سوز ذکر لب عطشان مرا سوزاندند

 

از غم مادر خود بی‌سروسامان شده‌ام

که به کوچه سر و سامان مرا سوزاندند

 

گرچه دیدند که بر کرب و بلا می‌گریم

بازهم دیده‌ی گریان مرا سوزاندند

 

به خدا بر جگرم زهر جفا مرهم بود

گرچه از کینه  دل و جان مرا سوزاندند

 

 

محمود ژولیده




[ دوشنبه 18 تیر 1397  ] [ 12:36 ق.ظ ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

آن که در هر نفَسی مُعجزِ عیسیٰ می‌کرد

مُرده را با دم جانبخش خود احیا می‌کرد

علی نبینا و آله و علیه السلام

صادقِ آلِ محمّد،  که به دانشگه او

صد فَلاطونِ زمان، درسِ خود انشا می‌کرد

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

ای بسا عالمِ عامِل،  به مدینه شب و روز

درکِ فیضْ از دو لبِ حجّتِ یکتا می‌کرد

 

مرکز دایره و دانش و تقویٰ می‌شد

هر که شاگردی آن حجّتِ والا می‌کرد

 

شیعه‌ی مخلصِ او، همچو خلیلِ رحمان

در دلِ آتشِ افروخته مَأْویٰ می‌کرد

 

نارِ افروخته را مِهرِ امام صادق

بر مُحِبّش زِ کرَم لاله‌ی حَمْریٰ می‌کرد

سلام الله علیه

جذبه‌ی حُسْنِ ازل داشت که دیدارش را

از خداوند، طلبْ حضرتِ موسی می‌کرد

علی نبینا و آله و علیه السلام

خِضْر از خاکِ درش آبِ بقا می‌طلبید

عیٖسیٖ از او لبِ جانبخش تمنّا می‌کرد

علی نبینا و آله و علیه السلام

کاش آن کعبه‌ی مقصود در عالم، ای دل

زِ کرَم گوشه‌ی چشمی به تو وُ ما می‌کرد

 

کاش آن جانِ جهان با قلم احسانش

سنَد نوکری ما وُ تو امضا می‌کرد

 

کاش در ماتم جانسوز امام صادق

چشمه‌ی چشم مرا، اشک چو دریا می‌کرد

سلام الله علیه

ای «ترابی»!  به مدینه،  به سرِ تربت او

ناله بر غربت او،  لاله‌ی صحرا می‌کرد

 

 

حسین ترابی




[ سه شنبه 5 تیر 1397  ] [ 11:08 ب.ظ ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

خواهم به چشمه‌سار دو چشمم وضو کنم

دل را به یاد تو، ز گنه شستشو کنم

 

بار دگر به درگه لطف تو آمدم

تا با سِرشک و ماتم دیرینه خو کنم

 

من کیستم که با تو کنم گفتگو، مگرـ

رخصت دهی که با تو دمی گفتگو کنم

 

من لایق محبّت تو نیستم، ولی

بگذار رو به آیه‌ی «لٰاتَقْنَطُوا» کنم

 

ماه صیام رفت و نبخشی اگر مرا

من با چه رو به درگه لطف تو رو کنم

 

آورده‌ام شفیع، همه‌ی اهل‌بیت را

تا از حضور تو طلب آبرو کنم

 

باغ دلم ز عطر ولایت صفا گرفت

دیگر کجا سِزد طلب رنگ و بو کنم

 

تا ره به آستان تو جویم، پناهِ خویش ـ

جز درگه حسین کجا جستجو کنم

سلام الله علیه

من سینه چاک عشق حسینم به غیر عشق

این زخم سینه را به چه چیزی رفو کنم

سلام الله علیه

در عید فطر، عیدی خود را ز محضرت

اخلاص در عمل، ز تو من آرزو کنم

 

ذکر جمیل و نابِ «وفایی» ست این سخن

اخلاص ده که زندگیم را نکو کنم

 

 

سید هاشم وفایی




[ شنبه 26 خرداد 1397  ] [ 05:38 ب.ظ ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

تو بینای منی من از تو کورم

تو نزدیک منی من از تو دورم

 

خطا دیدی عطا کردی هماره

که لطف و رحمتت کرده جسورم

 

دریغ از نورهای رفته از دست

امان از خانه‌ی تاریک گورم

 

تو گفتی توبه کن می‌بخشمت من

تو گفتی  من کریمم  من غفورم

 

تمام هست و بودم رحمت توست

چو در بازار حشر افتد عبورم

 

مبادا جُرم‌های بی‌شمارم

به سر ریزند همچون مار و مورم

 

تو دستم را بگیر از لطف و رحمت

که سرگردان میان نار و نورم

 

ببخشی  یا نبخشی  شرمسارم

بخوانی  یا نخوانی  در حضورم

 

تویی دارو  تویی درمان دردم

تویی جنّت  تویی حور و قصورم

 

گرفتم  پای تا سر  چشم گردم

تو می‌دانی  که بی‌نور تو  کورم

 

منم «میثم» که با غم‌های عالم

تویی شادی  تویی وَجْد و سُرورم

 

 

غلامرضا سازگار (میثم)




[ یک شنبه 20 خرداد 1397  ] [ 04:59 ق.ظ ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

شب و تاریکی و صحرای خاموش

فَلَک از جامه‌ی ماتم سیه پوش

 

گرفته در زمین چندین ستاره

یکی خورشید خون آلوده بر دوش

 

سکوت مرگ، عالم را گرفته

تو گویی آسمان هم رفته از هوش

 

درون سینه‌ها فریاد فریاد

صدای ناله‌ها خاموش خاموش

 

بیابان نجف چشم انتظار است

که گیرد جان عالم را در آغوش

 

خدا داند که خون فرق مولا

ز قلب آفرینش می‌زند جوش

 

ز صحرای نجف آهسته آید

صدای ناله‌ی عبّاس بر گوش

 

«جوانمردی» دل شب رفت در خاک

«عدالت» تا قیامت شد فراموش

 

کجا رفت آن امیری کز رعیت

رسیدش نیش‌ها در پاسخ نوش

 

کتاب غربتش تا حشر باز است

چنانکه فرق سر، تا طاق ابروش

 

ز خونت «میثم» ار شد خاک مفروش

ولای دوست را مفروش مفروش

 

 

غلامرضا سازگار (میثم)




[ چهارشنبه 16 خرداد 1397  ] [ 04:51 ق.ظ ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

لَیْلَةُ ٱلْقَدر بجز گوشه‌ی چشمان تو نیست

وادی اَمْنْ بجز گوشه‌ی دامان تو نیست

 

شبِ قدری که فراتر ز هزاران ماه است

بجز از نور تو و چهره‌ی تابان تو نیست

 

فیضِ درکِ شب قدر از تو میسّر گردد

که شب قدر بجز جلوه‌ی پنهان تو نیست

 

همه مهمان توئیم ای نمک سفره‌ی عشق

وای بر آن که در این دایره مهمان تو نیست

 

به سِرِشکی که شب قدرْ تو داری سوگند

دوره‌ای سخت‌تر از دوره‌ی هجران تو نیست

 

کاش وصل تو مُقدَّر بشود در شب قدر

که چنین خواسته جز در دلِ یاران تو نیست

 

صوت قرآن تو تنها ز دلم دل بِبَرد

هیچ صوتی که به گیرایی قرآن تو نیست

 

فرجت را ز خدا خواسته‌ام چون «یاسر»

ای که سامان جهان جز سر و سامان تو نیست

 

 

محمود تاری (یاسر)




[ دوشنبه 14 خرداد 1397  ] [ 08:14 ب.ظ ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

بس که خون گشت ز نامردیِ مردم جگرش

بود زخم جگرش سخت‌تر از زخم سرش

 

اوست مظلوم که تا لحظه‌ی جان دادن بود

استخوان در گلو و خار به چشمان ترش

 

نخل‌ها اشک فشاندند به اشک شب او

چاه‌ها ناله کشیدند به آه سحرش

 

از شبی که گُلِ نیلوفری‌اش خُفت به گِل

نه مدینه، همه جا بود سیه در نظرش

 

خود شهید و پدرِ هشت شهید است علی

عجبا یک پدر و این همه داغ پسرش

سلام الله علیهم اجمعین

گاه، چون شمع برای بشریت شد آب

گاه، پروانه صفت سوخته شد بال و پرش

 

اوست مظلوم‌ترین رهبر و می‌باید خواند

از حسین و حسن و فاطمه مظلوم‌ترش

سلام الله علیهم اجمعین

به خداوند قسم، سخت‌تر از زخم جبین

داغ زهراست که تا حشر بُوَد بر جگرش

سلام الله علیها

عمر بی‌فاطمه جان دادن او بود که بود

فاطمه هم سپهش هم زرهش هم سپرش

سلام الله علیها

نخل «میثم» همه دم سبز که تا سبزه بُوَد

روید از اشکِ علی بر همه خرمای ترش

سلام الله علیه

 

غلامرضا سازگار (میثم)




[ دوشنبه 14 خرداد 1397  ] [ 06:26 ب.ظ ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

به نماز بست قامت، که نهد به عرش پا را

به خدا علی نبیند، به نماز جز خدا را

سلام الله علیه

چو بگفت نام الله، وَ ادا نمود اکبر

به گرفت هیبتِ حقّ، همه مُلکِ ماسِویٰ را

 

نَبُوَد ز سَجده خوشتر، به خدا قسم علی را

که خدای می‌پسندد، به سُجود او دعا را

سلام الله علیه

به نماز آخرینش، چه گذشت من ندانم

که ندای دعوت آمد، شَهِ مُلک لٰافَتیٰ را

 

همه اهلِ بیت عصمت، ز سرا برون دویدند

" اَبَتٰا " وُ " وٰا عَلیّا "، بنموده پُر فضا را

 

چه گذشت یا ربّ آن دم، به دلِ غمین زینب

چو بدید غرقه در خون، سر و روی مرتضی را

سلام الله علیهما

ز گناه خود به محشر، چه غمت بُوَد «حسانا»

که ولای او کشاند، به سوی بهشت ما را

 

 

حبیب الله چایچیان (حسان)




[ دوشنبه 14 خرداد 1397  ] [ 02:53 ق.ظ ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By R A S E K H O O N :.

تعداد کل صفحات : 114 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  

درباره وبلاگ

موضوعات
آمار سایت
کل بازدید : 245044 نفر
كل مطالب : 1137 عدد
کل نظرات : 47 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : جمعه 4 مهر 1393 
ب‌روز رسانی: جمعه 22 تیر 1397