رنگین کمان
عشق یعنی معنی رنگین کمان 
ایمیل مدیریت

 

توبه‌ام  توبه نشد هرچه که همّت کردم

من به ستّاری تو  سخت جسارت کردم

 

هرچه تو دوست شدی با من آلوده  ولی

بی‌حیاتر شده  با نفْس رفاقت کردم

 

رمضان است و دل از خواب نکندم  افسوس

مثل هر سال  من از لطفِ تو غفلت کردم

 

من از این فلسفه‌ی روزه  از این فیض عظیم

به همین تشنگی ساده قناعت کردم

 

روزه هم چشم مرا باز نکرده، نکند

عادتم بود اگر هرچه عبادت کردم

 

هرچه هستم  سرِ دلدادگی‌ام می‌مانم

روزه‌ام را فقط افطار به تربت کردم

 

خواستم از عطشِ روزه بگویم  امّا

از لبِ تشنه‌اش  احساسِ خجالت کردم

 

 

حسن کردی




[ چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397  ] [ 11:25 ب.ظ ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

خبر آمد  رمضان است خدا  می‌بخشد

بی‌کم و کاست و بی‌چون چرا  می‌بخشد

 

معصیت کارترین باشی اگر، با توبه

وسطِ بزم مناجات و دعا  می‌بخشد

 

قطره‌ای اشک ز چشمت بچکد  می‌بینی

که چه آرامشی این حالِ بُکا  می‌بخشد

 

تیرِ شیطان به دلت کرده اثر  غُصّه نخور

که خداوند  طبیبانه  دوا می‌بخشد

 

سفره داری خدا فرق عجیبی دارد

میهمان را عوض آب و غذا  می‌بخشد

 

آن قَدَر بخششِ او وُسْعِ زیادی دارد

که در این ماه بخواهد همه را می‌بخشد

 

دید اعمالِ بد و زشتِ مرا  هیچ نگفت

او کریم است و کریمانه خطا می‌بخشد

 

حاجتت را تو بگو  چونکه اجابت با اوست

عاشقان را  سفر کرب و بلا  می‌بخشد

 

ته گودال  تجلّیِ کرامت شده است

شاه  بر قاتل خود نیز  عبا می‌بخشد

 

 

محمّدحسن بیات لو




[ یک شنبه 23 اردیبهشت 1397  ] [ 08:52 ب.ظ ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

غفّاری و حکیمی و ربّی و داوری

فوقِ عروجِ وَهْم و فراتر ز باوری

 

از هرچه دیده‌اند و ندیدند خوبتر

وز هرچه گفته‌اند و نگفتند برتری

 

خالیست از ثواب و پُر است از خطا و جرم

پرونده‌ی سیاه مرا هرچه بنگری

 

من کمترم از اینکه بسوزانی‌ام به نار

تو برتری از اینکه به رویم بیاوری

 

خواهی ببخش و خواه بسوزان در آتشم

من عبدِ کوچکم   تو خداوندِ اکبری

 

پرسی اگر، تو کیستی و من که؟ گویمت:

من بنده‌ی فراری و  تو بنده پروری

 

در پیشِ وسعتِ کرمت نیز کوچک است

حتّی گر از گناه همه خلق بگذری

 

من داخلِ بهشتِ ولای علی شدم

باور نمی‌کنم که تو در دوزخم بری

سلام الله علیه

ما را هماره بارِ معاصی به روی دوش

تو دم به دم  حوائج ما را  برآوری

 

«میثم» گناهکار و تو بخشنده و کریم

کز لطفِ خویش  نازِ گنهکار می‌خری

 

 

غلامرضا سازگار (میثم)




[ جمعه 14 اردیبهشت 1397  ] [ 10:01 ب.ظ ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

مژده که گُل سرسبد فاطمه آمد

از باغِ جَنان، سروْ قدِ فاطمه آمد

دستِ مددِ حقّ، مددِ فاطمه آمد

اینک سند مُستند فاطمه آمد

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

جِبْریل بشارت دهد از عالم بالا

علیه السلام

امروز که طاووس جنان بال گشوده

دل از همه‌ی اهل سماوات ربوده

از سینه‌ی یاران، غم و اندوه زدوده

این کیست که بر ما همه رخسار نموده

 

او مهدی زهراست، همان یوسف طاها

سلام الله علیهم

بوی گُلِ نرگس همه جا عطر فشان شد

امواج نسیم سحر از شرق، وزان شد

انگار محمّد ز جنان باز عیان شد

فرعونِ زمان از خبر او نگران شد

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

زیرا حسنِ عسکری امشب شده بابا

سلام الله علیه

این است به عالم ثمرِ آل پیمبر

این است همان وعده‌ی دیرینه‌ی حیدر

او خیر کثیر است پیِ سوره‌ی کوثر

او جان غدیر است که شد بر همه رهبر

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

آیاتِ الهی ست از این چهره هویدا

 

این نور قرار است که در وعده‌ی نزدیک

تابد به شبی تار، به هر کلبه‌ی تاریک

بر ظلم بتازد، پس از آن کوچه‌ی باریک

گویند ملائک همه بر فاطمه تبریک

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

او پاسخِ قطعی ست به هر سیلی اعدا

 

او صاحبِ تیغ است، همان تیغِ ولایت

او رهبرِ راه است، همان راهِ هدایت

او مَظهرِ عدل است، همان عدل و درایت

او سایه‌ی دست است، همان دست عنایت

 

ما بنده‌ی عشقیم  وَ او سیّد و مولا

 

او آب حیات است و ما تشنه‌ی دیدار

او معدن سِرّ است و ما طالبِ اسرار

او حافظ دین است و ما ناصر ابرار

او فاتح کعبه است و ما کشته‌ی آن یار

 

با یار بپوئیم مسیر شهدا را

 

در گوشِ فَلک از همه سو این خبر افتاد

بر دوشِ بُت و بتکده دیگر تبر افتاد

با آلِ علی هر که در افتاد، ور افتاد

هر دشمن مَغضوب، به قعر سَقَر افتاد

سلام الله علیهم

تقدیرِ الهی ست که قرآن شود احیا

 

او مُنتقم خونِ خدا، خونِ حسین است

اسلام به وَٱلله که مدیون حسین است

مهدی که دمادم، همه محزون حسین است

او پیرو ثارُٱلله و مفتون حسین است

سلام الله علیهما

هر روز به گودال بیاید گُلِ زهرا

 

دل همره ارباب، سوی دشت بلا رفت

بر عمّه‌ی سادات، در آن دشت، چها رفت

از کرب و بلا دُختِ علی تا به کجا رفت

گه با اُسرا، گاه کنار شهدا رفت

 

مانده‌ست غم داغ حسینش روی دلها

سلام الله علیه

ای زاده‌ی زهرا که رُخت قبله‌ی دلهاست

بازآ که اکنون زینبیه، کعبه‌ی دلهاست

امروز حریم حرمش، مکّه‌ی دلهاست

امروز حَلَب قتلگه و فَکّه‌ی دلهاست

 

مائیم و دفاع از حرم زینب کبری

سلام الله علیها

امروز فداکاری ما مرز ندارد

بر دین خدا، یاری ما مرز ندارد

این اشکِ عزاداری ما مرز ندارد

امروز علمداری ما مرز ندارد

 

فرمان ز علمدارِ تو، فرمانبری از ما

 

 

محمود ژولیده

 




[ یک شنبه 9 اردیبهشت 1397  ] [ 05:52 ق.ظ ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

ای که در حُسن و خِرد شهره‌ی عالم بودی

اَشْبَهُ ٱلنّٰاس به پیغمبرِ خاتم بودی

 

پیش حُسن تو دم از یوسف کنعان نزنم

که تو زیباتر از او در همه عالم بودی

علی نبینا و آله و علیه السلام

ای علی اکبر لیلا، که تو در رتبه و جاه

پسر خاتمی و مفخر آدم بودی

صلوات الله علیهم اجمعین

ای نبی روی و علی صولت و زهرا شوکت

گوهر حلقه‌ی انگشتر خاتم بودی

صلوات الله علیهم اجمعین

احمدی حُسن و حَسن خُلق و حسینی خصلت

صاحب این همه عنوان تو مسلّم بودی

صلوات الله علیهم اجمعین

در همه مُلک عرب شهره به زیبایی و حُسن

در سماواتِ ادب نَیِّر اعظم بودی

 

از همان خال سیاهی که به کنج لب توست

می‌توان گفت که تو، ماه مجسم بودی

 

ماه شعبان ز جمال تو درخشان شد و باز

ماه تابنده‌ی شب‌های مُحرّم بودی

 

بیشتر  از شهدا، نامِ تو را می‌خوانند

که به میدانِ شهادت تو مُقدّم بودی

 

دل و دست تو نلرزید و نشد عزم تو سست

در ره دین خدا ثابت و محکم بودی

 

با لب تشنه چرا کشته شدی بر لب آب؟

تو شفا بخش دل عیسی مریم بودی

علی نبینا و آله و علیهما السلام

چه بگوید به مدیحِ تو بیانِ خسرو

که تو شایسته تر از هرچه بگویم بودی

 

 

محمّد خسرو نژاد




[ جمعه 7 اردیبهشت 1397  ] [ 10:45 ب.ظ ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

دیشب به دستِ غم  گِره افتاد در دلم

یعنی هوای سامره افتاد در دلم

 

گفتم به خود  که روزِ نیایش،  شبِ دعاست

ای غم! برو که مقصدِ من،  سُرَّ مَنْ رَأیٰ ست

 

آنجا که هست آینه‌ی شادی و سرور

اشراق عشق و عاطفه و خواستگاه نور

 

آنجا که انبیا به طوافش رسیده‌اند

سیمرغ‌ها به قلّه‌ی قافش رسیده‌اند

 

آنجا که پایگاهِ نزولِ فرشته‌هاست

در «سالِ نور» آینه‌ی دل نوشته‌هاست

 

آنجا که چشم‌ها پلی از آب بسته‌اند

یعنی دخیلِ گریه به «سرداب» بسته‌اند

 

آنجا که جلوگاهِ گُلِ روی دلبر است

این عطرِ روح‌پرور از آن کویِ دلبر است

 

او را هزار ماهْ جبین مشتری بُوَد

او را نگینِ وحی در انگشتری بُوَد

 

سنگِ بنای کعبه سیاهیِّ خالِ اوست

وجهِ خدایِ جَلَّ جَلٰالُه جمالِ اوست

 

محبوبِ نازنینِ سراپرده‌ی خداست

در کائنات رحمتِ گسترده‌ی خداست

 

چون روح در تمامی اعصار جاری است

جانِ جهان، ذخیره‌ی پروردگاری است

 

جان، بی‌فروغِ طلعتِ او جان نمی‌شود

او حجّت خداست که پنهان نمی‌شود

 

روزی که ظلم پُر کند آفاق دهر را

اَحْلیٰ مِنَ ٱلْعَسَل کند این جامِ زهر را

 

آن روز، روزِ سلطنت داد و دین رسد

یعنی زمین به ارث به مستضعفین رسد

 

از عدل و داد پُر کند این خاک تیره را

آئینه‌ی بهشت کند این جزیره را

 

در عهد او جهان زبر و زیر می‌شود

یعنی فروغِ عدل  جهانگیر می‌شود

 

یوسف به بوی پیرهنش زنده می‌شود

دل‌های مرده با سخنش زنده می‌شود

علی نبینا و آله و علیه السلام

آن روشنان که ماهِ دُرُستند پیش از او

«آن یازده بنفشه» که رستند پیش از او

 

دادند مژده آمدنش را به دیگران

گفتند نورِ شب شکنش را به دیگران

 

گفتند: آسمان و زمین بی‌قرار اوست

خورشید، شعله‌ای، قَبَسی از شرار اوست

 

گفتند: اوست محورِ منظومه‌ی حیات

گفتند: گردشِ دو جهان، بر مدار اوست

 

گفتند: کعبه، چشم به راهت نشسته است

صبح و سپیده و سحر آیینه دار اوست

 

گفتند: روزِ جلوه‌ی آن آخرین امام

پیغمبری مسیحْ نَفَس  در کنار اوست

 

گستردن عدالت و قسط و برادری

در جای جای گستره‌ی خاک، کار اوست

 

متنِ حدیثِ «اَفْضَلُ اَعْمٰالِ اُمَّتیٖ»

تصویرِ قدر و منزلتِ انتظارِ اوست

 

یک نکته از هزار بگویم که مُنتظِر

خود در میان جمع و دلش بی‌قرار اوست

 

در چهار راه حادثه، در جاری زمان

احساس می‌کند که کسی در کنار اوست

 

تقویٰ ملاک و آیِنِه‌ی انتظار اوست

هر بیدلی گمان نکند یار، یار اوست

 

آن کس که دل به جلوه‌ی موعود بسته است

در اختیار خویش نه، در اختیار اوست

 

آن کس که شاملش بشود لطفِ محضِ یار

شاید که ادّعا بکند، «مهزیار» اوست

 

او را بخوان در آینه‌ی «ندبه و سمات»

فرزندی از سلاله‌ی «طاها و محکمات»

 

روی لبش تلاوت لبیک دیدنی ست

آری دعای او به اجابت رسیدنی ست

 

احیاگر مَعالِم دین خداست او

«شَمْسُ ٱلضُّحیٰ» ی روشن و «نُورُ ٱلْهُدیٰ» ست او

 

الهام، کم گرفتی از آن فاطمی نفَس

با خود حدیثِ نفْس کن ای مانده در قفس

 

یک بار خوانده‌ای که جوابت نداده‌اند؟

آتش گرفتی از عطش، آبت نداده‌اند؟

 

تکرار کن به زمزمه در سَجده و رکوع

ای دیدگان شب زده! «فَلْتَذْرَفِ ٱلدُّمُوع»

 

ای دل! تو را که گفت که غرق گناه باش؟

پرهیزگار اگر نشدی، عُذرخواه باش

 

خورشید پشت پرده، نه ما پشت پرده‌ایم

آیینه باش، شاهد خورشید و ماه باش

 

هر چند گفته‌اند که «ما هیچ ...»«ما نگاه...»

هیچت اگر دلی ست سراپا نگاه باش

 

ماهِ تمام اگر طلبی، نیمه‌های شب

در جذر و مدِّ سلسله‌ی اشک و آه باش

 

دارد کسی که چشم به راه قیام سبز

خواهی سپیدجامه و خواهی سیاه باش

 

شرط حضور محضر او، پاکی دل است

نزدیک‌تر به خیمه برو، مردِ راه باش

 

باید سلام کرد به تسبیح و یاد او

بر صبح و بر سپیده و بر بامداد او

 

بر او درود و خیرِ کثیرِ وجود او

بر حالت قیام و رکوع و سجود او

 

عمرش چو جلوه‌ی ابدیت بلند باد

حزبش بلندپایه و پیروزمند باد

 

ای آخرین امید بشر در کویر غم

هُرْمِ حریرِ عاطفه در زَمْهَریرِ غم

 

مضمون بِکْر و نابِ «مناجاتِ جوشنی»

فرزند اختران درخشان و روشنی

 

ای یک اشاره‌ی لب تو «سابِغَ ٱلنِّعَم»

یک زمزمه دل شب تو «دافِعَ ٱلنِّقَم»

 

چشمان ما غبار گرفت و نیامدی

دامانِ انتظار گرفت و نیامدی

 

کی می‌شود که پنجره‌ی پلک واکنی؟

وجه خدای! عطفِ توجّه به ما کنی

 

دیشب به خوابم آمدی ای صبح تابناک

خواندم «مَتیٰ تَریٰنا»، گفتم «مَتیٰ نَراک»

 

یا اَیُّهَا ٱلْعَزیز! ببین خسته حالی‌ام

چشمان پُر ستاره و دستان خالی‌ام

 

ماییم آن «خسی که به میقات» آمدیم

شرمنده با «بِضاعتِ مُزْجات» آمدیم

 

شامِ فراق، سوره‌ی وَٱللَّیْل خوانده‌ایم

یوسف ندیده «اَوْفِ لَنَا ٱلْکَیْل» خوانده‌ایم

 

یا اَیُّهَا ٱلْعَزیز! به زیبایی‌ات قسم

بر حُسْن دل فریب و فریبایی‌ات قسم

 

دلها ز نَکْهَتِ سخنت زنده می‌شود

عالم به بوی پیرهنت زنده می‌شود

 

صبحِ وصالِ تو  شبِ غم را سحر کند

آفاق را نگاهِ تو زیر و زبر کند

 

موسی تویی، مسیح تویی، مکّه طور توست

شهر مدینه، چشم به راه ظهور توست

علی نبینا و آله و علیهما السلام

تنها نه از غمت، دل یاران گرفته است

چشمِ بقیع  تر شده، باران گرفته است

 

شعرِ «شفق» حدیثِ زبانِ دل من است

تکرارِ نامِ تو ضربانِ دلِ من است

 

 

محمّدجواد غفورزاده (شفق)




[ جمعه 7 اردیبهشت 1397  ] [ 10:50 ق.ظ ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

حیدری در خانه‌ی حیدر به دنیا آمده

یا که امشب حمزه‌ای دیگر به دنیا آمده

 

لرزه افتاده به جان دشمنان اهل بیت

حامی اولاد پیغمبر به دنیا آمده

 

ای فدائیان دربارِ حسین و مجتبی

چشمتان روشن که سرلشکر به دنیا آمده

سلام الله علیهما

رفت دوران سراب و عالمی سیراب شد

تشنگان، سقّای آب آور به دنیا آمده

 

دردِ بی‌درمان، ندارد جا به عالم بعد از این

سرپناهِ سائلِ این در به دنیا آمده

 

 

ای پریشان، ای گرسنه، ای گرفتار، ای فقیر

آمده بابَ ٱلْحوائج، هر چه می‌خواهی بگیر

 

 

اَلسّلام ای زاده‌ی آزاده‌ی اُمُّ ٱلْبنین

ای مسیحِ سفره‌های ساده‌ی اُمُّ ٱلْبنین

 

چشم وا کردی به دنیا عاقبت شد مستجاب

آن دعاهای سرِ سجّاده‌ی اُمُّ ٱلْبنین

 

روز میلادت علی آنقدر از تو گفت که

شد زمین و آسمان دلداده‌ی اُمُّ ٱلْبنین

سلام الله علیه

عالمی را مست کردی ساقیِ مشکل گشا

بس که گشتی مستِ مست از باده‌ی اُمُّ ٱلْبنین

 

مستجابُ ٱلدَّعْوِه بودن روزی ما نیز شد

تا به تو گفتیم، آقا زاده‌ی اُمُّ ٱلْبنین

 

 

دشمنت هم دست خالی برنگشته از درت

هرچه خوبی می‌رسد لطف تو هست و مادرت

 

 

تو که هستی که علی زد بوسه بر دستانِ تو

تا ابد  هم اولیا  هم انبیا  حیران تو

سلام الله علیه

ما چه باید وقت ابراز ارادت رو کنیم

گفته وقتی که امامت، جان من قربان تو

 

تو چه کردی، مرزها را عالم عشقت شکست

تو چه کردی، ارمنی شد بی‌سرو سامان تو

 

می‌زند تا روز محشر هر فرشته بوسه بر

دست هر کس که گره خورده است بر دامان تو

 

بین عالم هر کسی را بهر کاری ساختند

تو بلاگردان زینب من بلاگردان تو

سلام الله علیها

 

ای اَبَا ٱلْغَوْث، ای اَبَا ٱلْقِرْبَه، امیرِ علقمه

من تو را دارم فقط،  پس بی‌نیازم از همه

 

 

ای ستون کربلا، ای قرص مهتاب حسین

حضرتِ صاحبْ عَلَم، ای یار نایاب حسین

سلام الله علیه

آنقدر نزد امامت تو ادب کردی، شدی

از همه محبوب‌تر در بین اصحابِ حسین

سلام الله علیه
 

ای کسی که کاشفُ ٱلْکَرْبِ امامت می‌شوی

نام زیبای تو گشته نقش محراب حسین

سلام الله علیه
 

با نگاهی هر که را خواهی حسینی می‌کنی

بعدِ زینب نیست کس مثل تو بی‌تاب حسین

سلام الله علیه
 

ای خداوندِ کَرَم، با تو رفاقت کرده است

هر که نوشیده در عالم از مِیِ نابِ حسین

سلام الله علیه
 

 

اعتقادم این بُوَد فردا که روز محشر است

غم ندارد در دلش هر کس اَبَا ٱلْفَضلی‌تر است

 

 

ای که لب تشنه‌ترین سقّای این دنیا شدی

با همه نیروت حامیِّ بَنِی ٱلزَّهرا شدی

 

تا قیامت داده‌ای درس ادب بر شیعیان

تو سپه‌سالار لشکر بودی و سقّا شدی

 

ای حلالت شیر مادر، پهلوان با وفا

آخرین ساعات هم گریه کن آقا شدی

 

بشکند دستی که پاره پاره کرده مَشک را

از همه شرمنده‌تر در روز عاشورا شدی

 

فکر فرداهای زینب عاقبت جانت گرفت

تو همانی که کفیلِ زینب کبری شدی

سلام الله علیها

 

تا خبر پیچید افتاده عموی خیمه‌ها

حرمله با لشکرش آمد به سوی خیمه‌ها

 

 

محمّدحسین رحیمیان


ادامه مطلب

[ جمعه 31 فروردین 1397  ] [ 11:08 ب.ظ ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

خانه‌ی شیر خدا امشب پُر از نور خداست

اَلْبِشاره لیله‌ی میلاد مِصباحُ ٱلْهُدی‌ٰست

 

بر سر دوش نبی، شمسِ ولایت جلوه‌گر

پیش روی فاطمه مِرآت حُسنِ ابتداست

سلام الله علیها

فاطمه آورده فرزندی که در قدر و جلال 

هم محمّد هم امیرُالمؤمنین هم مجتبیٰ‌ست

صلوات الله علیهم اجمعین

چشمِ ثارُٱللّٰهیان روشن به میلادِ حسین

کامِ حزبُ ٱللّٰهیان شیرین که این عیدِ خداست

سلام الله علیه

گامْ گامِ مقدمش، رَشکِ گلستانِ بهشت

عضوْ عضوِ پیکرش، اوراقِ صُنعِ کبریاست

 

این همان مِصباحِ دستِ غیبِ ربُّ ٱلْعالمین

این همان قرآنِ روی قلبِ ختْمُ ٱلْأنبیاست

 

چشم نه، لب نه، جبین نه، حنجر و رخسار نه

پای تا سر غرق در گلبوسه‌های مرتضی‌ست

 

با وجود آنکه نَبْوَد رحمتِ حق را حدود

این نمای رحمتِ بی حدِّ ذاتِ کبریاست

 

سِبْطِ احمد، نجل حیدر، آرزوی فاطمه

خون قرآن، اصل ایمان، قلب دین روح دعاست

صلوات الله علیهم اجمعین

قطره‌ای از بحر لطفش  چشمه‌ی آب حیات

ذرّه‌ای از خاک کویش  درد عالم را دواست

 

وصف او باید کسی گوید که قرآن آورد

مدح او باید کسی گوید که او را خونبهاست

 

هرچه می‌بینم جمالش را، نبی پا تا به سر

هرچه می‌خوانم ثنایش را، علی سر تا به پاست

صلوات الله علیهما

هر سَری تقدیم جانان گشت، خاک پای او

هر دلی جای خدا گردد، بر او صحن و سراست

 

هرچه از او خواست ذاتِ پاک حق، تقدیم کرد

در عوض او از خدای خویش بگرفت آنچه خواست

 

من نمی‌گویم، نمی‌گویم، خدا باشد حسین

لیک گویم گر خدایی از خدا خواهد رواست

سلام الله علیه

خواهرِ مظلومه‌ی او مادرِ آزادگی‌ست

تا قیامت بر همه آزاد مردان مقتداست

 

اصغری دارد که ذِبْحِ اکبرش خوانند خلق

دختری دارد که دستِ بسته‌اش مشکل گشاست

 

مادری دارد که در قرآن، خدا مدّاح اوست

مدحِ او تطهیر و قدر و فجر و نور و «هَلْ أتیٰ» ست

 

قامتی دارد، قیامت گوشه‌ای از سایه‌اش

صورتی دارد که در چشم محمّد دلرباست

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

بازویی دارد چو بازویِ امیرالمؤمنین

هیبتی دارد که گویی خودْ علیِّ مرتضی‌ست

سلام الله علیه

روز محشر ذکر کلِّ انبیا یا فاطمه است

فاطمه گوید خداوندا حسین من کجاست؟

سلام الله علیهما

او بُوَد فُلْکِ نجات و لنگرش دُخت علی

این نباشد کفر اگر گویم خدایش ناخداست

 

شهریارِ کشورِ دلها حسین بن علی

زاده‌ی اُمُّ ٱلْبنین فرمانده‌ی کل قواست

سلام الله علیهما

آنچه در عالم گنهکار است در روز جزا

گر خدا بخشد به یک موی حبیب او به جاست

 

گرچه حتّی روز محشر چشم زهرا سوی اوست

هر شب او واقعه، هر روزِ او روزِ جزاست

 

اینکه خندانیم و گریانیم در میلاد او

می‌کند ثابت، گِلِ ما از زمین کربلاست

 

آنکه سر سازد نثارِ دوست، از عالم سر است

کشته‌ی محبوب را گر کشته پنداری خطاست

 

مرگ در بستر بُوَد بر عاشقِ صادق حرام

این معمّا را کسی داند که با ما آشناست

 

شور ما شور شهادت، شوق ما شوق وصال

زخم ما یاری رحمت، خون ما آب بقاست

 

من ز خون دل نوشتم بر جبین آسمان

هر که فانی در ره حق نیست، پایانش فناست

 

قبر: کعبه، رُکن: مَقتل، تربتِ عُشّاق: حِجر

مَضْجَعِ من «مَرْوِه» و ایوانِ عبّاسم «صفا» ست

 

گو یکی گردند خلقت از برای قتل من

قامتم تنها برای  خالقِ یکتا  دوتاست

 

آب را بر روی ما بسته نمی‌داند عدو

حنجر ما تشنه‌ی آب دم تیغ بلاست

 

وصل جانان از دم شمشیر می‌آید به دست

این همان معنای رمزِ «اَلْبَلٰاءُ لِلْولا» ست

 

«میثم» این مصراع را با خطِّ خون باید نوشت

رأس ما از تن جدا شد، دوست کی از ما جداست؟

 

 

غلامرضا سازگار (میثم)




[ جمعه 31 فروردین 1397  ] [ 04:28 ب.ظ ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

چه نسیمی ست که امشب همه جا آکندست

چه هوایی ست که از شوق،  پُر از لبخند است

وه که خورشیدِ علی در همه جا تابندست

بنویسید زمین از قدمش در بند است

سلام الله علیه

شبِ جِبْریل، درِ خانه‌ی مولا سر شد

وَ خبر داد: علی! فاطمه‌ات مادر شد

سلام الله علیهما

این پسر قامتِ مولاست، قیامت کرده

دلِ ما را به خدا یکسره غارت کرده

عشق او بر همه افلاک سرایت کرده

او به فطرس کمی اعجاز عنایت کرده

 

مژه‌اش سرو بلندیست به طوبیٰ رفته

جمع خوبیست یقینا که به مولا رفته

 

مرده نامش ببرد  یکسره رو می‌آید

تا که نامش ببرم  بُغضِ گلو می‌آید

ساقی است او  به ما نیز سبو می‌آید

چِقَدَر واژه‌ی ارباب  به او می‌آید

 

بی‌جهت نیست که او خونِ خداوند شده

نام او ذکرِ جلاله‌ست  وَ سوگند شده

 

چه کسی پُر کند این ساغر مینایی را

در تو دیدیم مسیحایی و موسایی را

چشم من خیره شده  این همه زیبایی را

بُرده‌ای ارث ز که  این همه آقایی را

 

حَرمت عرشِ مُعَلّای خدا نیست  که هست

بحثِ تو از همه افلاک جدا نیست  که هست

 

چِقَدَر فاصله را تا به خدا  کم کردی

شاخه‌ی خشک درختم  که تو تاکم کردی

کاش در صحن ببینم  که تو خاکم کردی

شُکر گویم که تو از عشق  هلاکم کردی

 

این چه سِرّیست  که از دَم همه دلها بُردی

نه فقط ما  که دلِ حضرتِ زهرا بردی

سلام الله علیها

تو شدی آینه‌ای از گِلِ سلطانِ نجف

در جمالت شده پیدا  رُخِ جانانِ نجف

تو امیری و ولیعهدِ سلیمانِ نجف

ای فدای سر تو جانِ مریدانِ نجف

 

حق بده  شوکت تو  سیر تماشا دارد

وَ اگر کعبه دَرَد سینه‌ی خود جا دارد

 

تو که زیرِ قدَمَت عرشِ مُعَلّیٰ داری

جَدّ و آباءِ چنین  مرتبه والا  داری

تو یقین جلوه‌ای از ذاتِ خدا را داری

آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری

 

پس بگو  از چه سرت را  سَرِ نی‌ها بستند؟

پیشِ چشمانِ ترِ زینبِ کبری بستند

سلام الله علیها

مادرت آمد و در گودی گودال حسین

تن تو دید شده زخمی و بدحال حسین

بدن غرق به خونت شده پامال حسین

الف قامت تو نیست به جز دال حسین

سلام الله علیها

ساربان رحم نکرد از بدنت، غارت کرد

گر عقب ماند کسی، پیرهنت غارت کرد

 

 

آرمان صائمی




[ پنج شنبه 30 فروردین 1397  ] [ 11:07 ب.ظ ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0

 

ای زنده دلان وقتِ سُرور آمده امشب

از جانبِ حقّ جامِ طَهور آمده امشب

 

تا جمله شویم عاشق و دلداده‌ی دلبر

از غار حراء تحفه‌ی نور آمده امشب

 

پیمانه به پیمانه زنم جامِ الهی

زیرا به جهان موسمِ شور آمده امشب

 

عید است و جهان محوِ تماشای پیمبر

بر جانِ جهان فیضِ حضور آمده امشب

 

معشوقه نگیرد دلِ من غیرِ محمّد

چون علّتِ زیبایی حور آمده امشب

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

ای عاشقِ دلداده‌ی احمد تو ز جا خیز

با بعثتِ او نَفْخِه‌ی صور آمده امشب

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

تا بوسه بگیرد ز دو دستان کریمش

موسای کلیم از دلِ طور آمده امشب

علی نبینا و آله و علیه السلام

تا چشم بدوزد  به جمالش  به جلالش

جبریلِ امین از ره دور آمده امشب

 

یا ربّ! مددی کن بسرایم شبی از عشق

ای اهلِ جهان!  شامِ ظهور آمده امشب

 

 

سیروس بداغی




[ جمعه 24 فروردین 1397  ] [ 09:29 ب.ظ ] [ KuoroshSS ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By R A S E K H O O N :.

تعداد کل صفحات : 113 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  

درباره وبلاگ

موضوعات
آمار سایت
کل بازدید : 238436 نفر
كل مطالب : 1122 عدد
کل نظرات : 47 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : جمعه 4 مهر 1393 
ب‌روز رسانی: پنج شنبه 27 اردیبهشت 1397